خانه
گاما

درسنامه آموزشی علوم و معارف قرآنی (3) دوازدهم معارف

درس 9: تقابل جبهۀ حق و باطل در قرآن

بازدید702
تاریخ بروزرسانی1403/08/29

در درس گذشته با معنای «روح جمعی اجتماع» آشنا شدیم و آموختیم که در یک محیط اجتماعی، ارادهٔ هر فرد از ارادهٔ سایر افراد جدا نیست و آنچه جامعه می‌نامیم، در حقیقت یک ارادهٔ بزرگ است که حاصل و برآیند مجموع اراده‌های اعضای آن می‌باشد.

از سوی دیگر، می‌دانیم که سازمان و ساختار هر اجتماعی باید بر اساس یک نظم و نظام شکل بگیرد؛ نظامی که یک محور اصلی دارد و با حرکت در جهت این محور، کیان جامعه از پراکندگی و اختلاف حفظ می‌شود.

حال سؤال این است که این محور اصلی چیست؟ آن کدام محور است که می‌تواند به ارادهٔ انسان‌ها وحدت بخشد و روح جمعی واحدی را شکل دهد؟

محور وحدت در جامعه

محوری که می‌تواند اراده افراد جامعه را وحدت بخشد و آنها را به یک کلّ منسجم تبدیل کند، فرهنگ، آیین و اعتقاداتی است که مردم جامعه پذیرفته‌اند. آیین و اعتقادات مشترک، اعضای جامعه را به یکدیگر متّصل می‌کند؛ روح جمعی را شکل داده و عنوان جامعه را بر آنها می‌نهد.

فعالیت کلاسی (صفحه 118 کتاب درسی)

 

این روایت از امام علی(ع) را به خاطر می‌آورید؟

اَیُّهَا َالنّاسُ اِنَّما یَجمَعُ النّاسَ الرِّضا وَ السَّخَطُ...

میان معنای روایت و این گزاره که «فرهنگ، آیین و اعتقادات افراد، محور وحدت جامعه است»، چه ارتباطی وجود دارد؟

البتّه باید توجّه نمود که فرهنگ، آیین و اعتقادات افراد می‌تواند الهی باشند و بر مبنای آنها جامعهٔ ایمانی و توحیدی شکل بگیرد و یا غیر الهی باشد و جامعه‌ای طاغوتی را شکل دهد. به عبارت دیگر در جامعهٔ الهی، محور و هدف حرکت اعضای جامعه در راستای توحید و تقرّب به خدا بوده و هویت جمعی بر این مبنا شکل می‌گیرد. از سوی دیگر، در جامعهٔ طاغوتی، محور حرکت اعضا، طاغوت و آنچه به جای خدا می‌پرستند بوده و همین امر هویت جمعی آنها را می‌سازد.

به این مثال دقت کنید؛

جمعی را در نظر بگیرید که در یک پایانهٔ مسافری نشسته‌اند. بعد از مدّتی، هر یک از آنها بر اساس مقصدی که دارد، سوار اتوبوسی می‌شود. در اینجا اختلاف هدف و مقصد، افراد را از یکدیگر جدا می‌کند و هر گروه را برای رسیدن به مقصدی معیّن کنار هم قرار می‌دهد. از آنجا که برای هر گروه، فقط رسیدن به مقصد اهمیت دارد، آنچه آنها را به مقصد نزدیک می‌کند، برایشان ارزشمند بوده و هر آنچه آنها را از مقصد دور کند، برایشان ضدارزش محسوب می‌شود.

مَثَل جوامع الهی و غیرالهی نیز همین‌گونه است؛ در هر یک از این جوامع، انسان‌ها متناسب با هدفی معین (الهی یا غیرالهی) در کنار هم قرار گرفته و به وحدت می‌رسند و ارزش‌های خود را نیز متناسب با رسیدن به این اهداف تعیین می‌کنند. آنچه آنها را به هدف نزدیک کند، برایشان ارزش و آنچه ایشان را از هدف دور کند، ضدّ ارزش تلقی می‌شود.

ائمّۀ نور و ائمّۀ ظلمت

اکنون این سؤال به وجود می‌آید که یک جامعه، چگونه می‌تواند بر اساس ارزش‌های الهی حرکت کند و به توحید و تقرّب الهی نائل آید؟ یا از ارزش‌های الهی فاصله گرفته و به جامعه‌ای طاغوتی تبدیل شود؟

به عبارت دیگر، کدام عنصر اساسی است که می‌تواند جامعه‌ای را که هدف توحیدی دارد، به هدف و مقصدش برساند و از انحراف آن به سمت طاغوت جلوگیری کند؟

قرآن کریم این عنصر اساسی را با عنوان «امام» معرفی کرده‌است؛ که در روز قیامت، هر گروهی را به امام و مقتدایش می‌شناسند و فرا می‌خوانند؛ گویی هویت جامعه، چیزی جز شخصیت رهبر آن نیست:

یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ... (اسراء/71)

«اُناس»، جمع «ِانس»، به معنای گروهی از مردم است و مراد از امام، کسی است که مردم رهبری او را در راه حق یا باطل پذیرفته‌اند.

بر اساس این آیه، پیوند «رهبر» و «رهرو» در این جهان به طور کامل در جهان آخرت منعکس می‌شود و بر همین اساس، گروه‌هایی که اهل نجات و اهل عذاب‌اند، مشخص می‌شوند. خطّ اصلی یک جامعه را رهبر آن جامعه تعیین می‌کند و سرّ ارسال انبیا به عنوان رهبران و هادیان جامعه، به همین نکتهٔ اساسی بر می‌گردد.

تدبر قرآنی (صفحه 120 کتاب درسی)

 

با مراجعه به آیات زیر و با استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن، بگویید چگونه می‌توان گفت که مراد از «امام» در آیهٔ قبل، شامل امام حق و باطل می‌شود؟

وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ... (انبیاء/73)
وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ... (قصص/41)

یکی از مهم‌ترین واژگانی که قرآن برای اشاره به معنای «رهبری و هدایت افراد» از آن استفاده کرده، واژهٔ «ولی» است. قرآن از آن عنصری که توده‌های مردم را بر محور حق یا باطل گرد می‌آورد و به سوی هدف مشخصی (نور یا ظلمت) سوق می‌دهد، با عنوان «ولی» یاد می‌کند:

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (بقره/257)

معنای ریشهٔ «ولی» در لغت «نزدیکی، اتّصال و پیوند میان دو چیز» است؛ به‌این‌معنا که ولی خود را به افرادی که تحت ولایت او قرار می‌گیرند، نزدیک می‌کند تا آنها را یاری و هدایت کند.

فعالیت کلاسی (صفحه 121 کتاب درسی)

 

از عنوان «ولی» معمولاً برای اشاره به والدین دانش‌آموزان استفاده می‌شود. پدر و مادر نسبت به فرزند خود چه ویژگی‌ها و رفتارهایی دارند که از ایشان با عنوان ولی یاد می‌شود؟

علامه طباطبائی با استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن و بررسی آیاتی که درباره «ولی» آمده است، «ولایت» را این‌گونه تعریف می‌کنند:

«فَالمُحَصَّلُ مِن مَعنَی الوِلایَةِ فی مَوارِدِ استِعمالِها هُوَ نَحوٌ مِنَ القُربِ یوجِبُ نَوعًا مِن حَقِّ التَّصَرُّفِ وَ مالِکِیَّةِ التَّدبیرِ؛ آنچه از معنای «ولایت» در موارد کاربرد آن به دست می‌آید، این است که «ولایت» عبارت است از نحوه‌ای خاص از نزدیکی ولی به افراد تحت ولایت خود که موجب نوعی خاص از حقّ تصرّف و تدبیر امور از سوی ولی می‌شود.»

بر این اساس، در رابطهٔ نزدیک میان ولی و کسانی که او را به عنوان ولی انتخاب می‌کنند و طبیعتاً رابطه‌ای عاطفی و داوطلبانه است، ولی، سرپرستی کامل این افراد را بر عهده گرفته و محبّت و حمایت خود را شامل حال ایشان می‌کند. از سوی دیگر، این افراد نیز به ولی محبّتی ویژه داشته و اوامر و نواهی او را اطاعت می‌کنند. بنابراین، وقتی می‌گوییم خداوند ولی بنده‌اش می‌باشد، به‌این‌معناست که آن چنان به بنده‌اش نزدیک است که سرپرستی و تدبیر امور او را انجام می‌دهد و او را در زندگی دنیا و آخرت یاری می‌رساند؛ همچنان که وقتی از این سو می‌گوییم مؤمن ولی خداست، به‌این‌معناست که او آن چنان به خدا نزدیک است که با شوق و رغبت، همهٔ اوامر و نواهی او را اطاعت می‌کند و تمامی برکات معنوی، از قبیل هدایت و توفیق و تأیید را از خداوند دریافت می‌کند.

بنابراین، مدیریت ارادهٔ انسان‌ها متعلق به ولیّ جامعه است؛ کسی که افراد، او را به عنوان سرپرست پذیرفته‌اند و تدبیر امور زندگی فردی و اجتماعی خود را به او سپرده‌اند. زمانی که انسان کسی را (الهی یا غیر الهی) به عنوان «ولی» انتخاب کند و تحت سرپرستی او قرار گیرد، به تدریج نظام زندگی‌اش بر مبنای اراده و خواست او شکل می‌گیرد.

به این آیه دقّت کنید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصَارَی أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ... (مائده/51)
ای مؤمنان، یهود و نصاری را به عنوان ولی انتخاب نکنید! آنها اولیای یکدیگرند و کسانی از شما که آنها را به عنوان ولی بپذیرند، جزء آنها محسوب می‌شوند.

تدبر قرآنی (صفحه 122 کتاب درسی)

 

با توجه به معنای این آیه، به نظر شما چرا می‌گوییم کسی که تحت ولایت دیگری قرار می‌گیرد، به تدریج زندگی‌اش بر مبنای اراده و خواست او شکل می‌گیرد؟

ارتباط و اتّصال یکایک افراد با ولی، علاوه بر آثار شخصی که دارد، ارادهٔ افراد جامعه را به هم متّصل می‌کند و روح جمعی افراد را در جهت واحدی قرار می‌دهد؛ به نحوی که افکار و تمایلات جامعه به شکل محسوسی، متأثّر از ولی و سفارشات او خواهد بود.

تقابل جریان حق و باطل در جهت دادن به جامعه

بار دیگر در آیهٔ 257 سورهٔ بقره دقت کنید. در این آیه، خداوند ولیّ مؤمنان و طاغوت ولیّ انسان‌های غیر مؤمن معرفی شده است:

...وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ...

تدبر قرآنی (صفحه 123 کتاب درسی)

 

راغب اصفهانی در کتاب «المفردات» (صفحه 397) در معنای ریشه «طغی» و معنای طاغوت می‌نویسد:

نظر راغب اصفهانی را در کلاس بیان کنید.

از آیهٔ 257 سورهٔ بقره چنین برداشت می‌شود که در هر جامعه ممکن است دو نوع «ولایت» و به تبع دو جریان (حق یا باطل) به وجود بیاید؛ ولایت الهی که از طریق انبیا و ائمهٔ هدی(ع) و صالحین شکل می‌گیرد، ولایت طاغوت که شامل ولایت شیطان، کافران و ظالمان می‌شود.

حال اگر ولیّ یک جامعه، تابع ولایت الهی باشد و به پرستش خدای متعال دعوت کند، شهروندان آن جامعه را به سوی نور و هدایت سیر می‌دهد؛ اما اگر ولیّ جامعه به سمت خود یا هر طاغوت دیگری دعوت نماید، شهروندان آن جامعه را به همان سمت، سرپرستی و راهبری می‌کند و در یک جمله:

«انسان‌های حاضر در هر جامعه، اغلب به همان جریانی ملحق می‌شوند که ولیّ آن جامعه در آن قرار دارد؛ اگر حق است، حق و اگر باطل است، باطل.»

این دو دعوت کلان، بر پایهٔ بینش‌ها و روش‌های متفاوتی عملیاتی می‌شوند. به‌این‌معنا که اولیای حق و باطل با ایجاد نگرش‌هایی در افراد تحت ولایت خود، زندگی آنها را تدبیر و مدیریت می‌کنند.

کیفیت تعامل اولیای حق و باطل با انسان‌ها

1- هدایت به سوی حیات دنیا یا حیات طیّبه

اولیای باطل، حقیقت انسان را به سطح همین بدن مادی فرو می‌کاهند و با تأکید بر نیازهای مادی و رفاه جسمی و لذت‌های دنیوی، پیوسته توجّه انسان‌ها را به این نوع نیازها معطوف می‌دارند و از این طریق، رفتارهای افراد جامعه را به تلاش‌هایی صرفاً برای تأمین امیال مادّی خود محدود می‌کنند. طاغوت‌ها و شیاطین انسانی در هر زمان و در هر جامعه‌ای با ایجاد این نگرش در افراد و با وعدهٔ برخورداری از تمتّعات دنیوی و ساخت بهشت زمینی، مردم را به بندگی و بردگی خویش می‌گیرند.

به بیان دیگر، آنها حیات افراد جامعه را تنها در «حیات دنیا» یعنی مرتبهٔ پایین‌تر حیات انسان، که مربوط به جسم مادی او و پرداختن به نیازهای مادی‌اش است، خلاصه می‌کنند و از این طریق انسان‌ها را از مسیر حق گمراه می‌سازند.

شیطان، خود اوّلین کسی بود که انسان را به سطح بدن مادّی فرو کاست و نتوانست اعماق روحانی و استعدادهای الهی او را دریابد. از همین‌رو، درباره علتّ سجده نکردن خود به خدا گفت:

قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (اعراف/12)

قرآن کریم روش اولیای باطل را پرداختن صرف به حیات دنیا و نیازهای مادی انسان معرفی می‌کند. برای مثال، درباره افرادی که با طغیان در مقابل ولایت الهی، از طاغوت پیروی کرده‌اند، چنین می‌فرماید:

فَأَمَّا مَنْ طَغَی * وَ آثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا * فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَی (نازعات/37-39)

در این آیات، یکی از مهم‌ترین آثار قرار گرفتن در جبهه طاغوت، برگزیدن حیات دنیا در مقابل حیات طیّبه شمرده شده است.

امّا در مقابلِ اولیای باطل، اولیای حق با شناساندن خوِد حقیقی انسان به او، خواسته‌ها و مطالبات حقیقی و فَطری وی را نمایان می‌سازند و حیات حقیقی انسان را در کنار بهره‌مندی از تمتّعات مادی، در «حیات طیّبه» خلاصه می‌کنند. در سراسر تاریخ، پرچم‌داران جبههٔ حق یعنی انبیای الهی و ائمهٔ هدی(ع) و نیز پیروان ایشان، همواره مردم را به همین نگرش و هدف دعوت کرده‌اند. قرآن کسانی را که فرستادگان الهی را به عنوان ولی پذیرفته و تحت ولایت الهی ایشان، «ولیّ اللّه» شده‌اند، دارای حیات طیّبه می‌داند:

أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ * الَّذِینَ آمَنُوا وَ کَانُوا یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ فِی الْآخِرَةِ... (یونس/62-64)

تدبر قرآنی (صفحه 125 کتاب درسی)

 

چگونه می‌توان از این آیه برداشت کرد که انسان‌هایی که تحت ولایت الهی قرار گرفته‌اند، صاحب حیات طیّبه‌اند؟ در این آیه، به کدام یک از ویژگی‌های حیات طیّبه اشاره شده است؟

2- تعطیل یا فعّال کردن عقل و اندیشه

قدرت عقل و اندیشه، موهبتی الهی در انسان است که وی می‌تواند با استفادهٔ صحیح از آن، مسیر حق را از باطل تشخیص دهد. افراد با تعقّل و اندیشه‌ورزی، از یک سو نسبت به ارزش و منزلت حقیقی خود آگاهی یافته و آن را به بهایی اندک نمی‌فروشند، و از سوی دیگر، سست بودن محتوای دعوت اولیای باطل را تشخیص داده و حاضر به پیروی از آنها نمی‌شوند.

بر همین اساس، اولیای باطل همواره با استبداد رأی، به دنبال تعطیل کردن قدرت عقل و اندیشه بشر بوده‌اند. قرآن دربارهٔ فرعون در برخورد با قوم و اطرافیانش می‌فرماید:

فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ (زخرف/54)

استخفاف نسبت به یک چیز، به معنای اهانت به آن و سبک شمردن آن است. به عقیدهٔ بسیاری از مفسران، مراد از استخفاف در اینجا سبک شمردن عقل و اندیشه افراد است؛ چرا که فرعون با دلایل کاملاً واهی و غیر عقلانی که بی‌اساس بودن آنها با اندکی اندیشیدن آشکار می‌شد، قومش را به اطاعت از خود واداشته بود.

از آنجا که فرعون با تعطیل کردن اندیشه‌ورزی در قومش، آنها را مطیع خود ساخته و از دایرهٔ اطاعت الهی خارج کرده بود، قرآن آنها را با صفت «فاسق» مذمّت می‌کند.

با تعطیل شدن نیروی عقل، افراد به جای امور واقعی به امور باطل و غیر واقعی مشغول می‌شوند و در دام انواع خرافات و عقاید باطل گرفتار می‌آیند؛ تا آنجا که برای تقرّب به بت‌ها و خدایان دروغین، حاضر می‌شوند تمام اموال و احشام خود را به آنها ببخشند و حتّی فرزندان خود را به پای آنها قربانی کنند.

تدبر قرآنی (صفحه 126 کتاب درسی)

 

در این آیه دقت کنید. میان معنای آیه و آنچه گذشت چه ارتباطی وجود دارد؟

وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا (اسراء/36)
از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی نکن؛ زیرا گوش و چشم و دل، همه مسئول‌اند.

از سوی دیگر، اولیای حق در تمام مراحل دعوت خود، به برانگیختن قدرت عقل و اندیشه توجه دارند و حتّی آن را به عنوان یک هدف اساسی دنبال می‌کنند، امام علی(ع) دربارهٔ هدف بعثت انبیاء می‌فرماید:

... وَ یُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقولِ
(خدا انبیاء را فرستاد تا)... گنجینه‌های پنهانی عقل‌ها را برای انسان‌ها آشکار (و فعال) سازند.

پیامبر اسلام (ص) نیز به عنوان ولیّ حق در جامعه، فعّال کردن عقل و اندیشهٔ انسان‌ها را دنبال می‌نمودند. خدا در قرآن به ایشان چنین سفارش می‌کند:

...فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ... (آل‌عمران/159)

مشورت با افراد در امور جامعه، عقل‌های ایشان را پویا می‌سازد و همّت آنها را در انجام دادن امور اجتماعی تقویت می‌کند.

3- برخورد بر اساس تحقیر یا تکریم انسان‌ها

رهبران باطل برای افراد جامعه شرافت و کرامت قائل نیستند و برای رسیدن به اهداف خود، از ایشان بهره‌کشی می‌کنند. حضرت موسی(ع) دربارهٔ قوم فرعون، به مردم بنی‌اسرائیل یادآوری می‌کند:

وَ إِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَ فِی ذَلِکُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (ابراهیم/6)

«یَسومُ»، از ریشه «سوم»، به معنای تکلیف و تحمیل کردن یک چیز بر دیگری است و اغلب در مورد شر و ظلم به کار می‌رود. «سوء» نیز به معنای بلای حزن‌آور و حادثه‌ای مکروه به کار رفته است.

«ِاسِتحیاء» نیز به معنای «طلب حیات» و زنده نگه‌داشتن است و در این آیه به زنده نگه‌داشتن زنان بنی‌اسرائیل برای کنیزی و خدمت اشاره می‌کند.

تدبر قرآنی (صفحه 127)

 

آیهٔ (ابراهیم/6) را به صورت روان ترجمه کنید.

از سوی دیگر، رهبران حق، اساس تعامل خود با دیگران را حفظ کرامت آنها قرار می دهند و همواره بزرگداشت انسان ها را مدّ نظر دارند.

خدا دربارهٔ پیامبر(ص) می‌فرماید:

لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَئوفٌ رَحِیمٌ (توبه/128)
به یقین،..................... آمد که رنج های شما بر او سخت است؛ و بر هدایت شما ........................

تدبر قرآنی (صفحه 128 کتاب درسی)

 

1- ترجمه آیه صفحه بالا را کامل کنید.

2- آیا آیه‌ای از قرآن را که به موضوع «کرامت انسان» اشاره می‌کند، به خاطر دارید؟ آن را در کلاس بخوانید.

اختیار انسان‌ها در انتخاب «ولی»

هر فرد در جامعه مختار است که در جهت‌گیری کلّی و سبک زندگی خود به سمت یک جبهه رو نماید و به جبهه دیگر پشت کند، امّا نمی‌تواند در آنِ واحد به هر دو جبهه اقبال نماید؛ زیرا قرآن می‌فرماید:

مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ... (احزاب/4)

و نیز نمی‌تواند به هر دو جبهه پشت کند و بگوید من هیچ مولایی ندارم؛ زیرا اگر به سمت جبهه حق توجه نکند و تحت ولایت ولیّ حق قرار نگیرد، قطعاً در جبههٔ باطل است و تحت ولایت باطل قرار می‌گیرد:

...وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ... (بقره/257)

در آیه‌ای که خواندیم، نمی‌فرماید:«کسانی که به طاغوت ایمان بیاورند، طاغوت ولیّ آنهاست»، بلکه می‌فرماید:«هر کس به حق ایمان نیاورد و نسبت به آن کفر ورزد، طاغوت سرپرستی او را بر عهده می‌گیرد.»

و این نشان می‌دهد که با رد ولایت الهی، طاغوت بر فرد مسلّط شده و ولایت او را به دست خواهد گرفت.

تدبر قرآنی (صفحه 129 کتاب درسی)

 

از آیهٔ 4 سورهٔ احزاب، چگونه می‌توانیم این گزاره را برداشت کنیم که «نمی‌توان هم زمان به دو جبهه روی آورد»؟

اطاعت از ولی و استقامت بر آن، منشأ قدرت اجتماعی

منشأ قدرت هر جامعه، وحدت و یکپارچگی مردمان آن است. بر اساس شواهد تاریخی گوناگون، هر اجتماعی که دچار تفرقه و اختلاف شده، آسیب دیده و به سوی ضعف و کاستی رفته‌است. از این‌رو، خداوند مؤمنان را از تفرقه و اختلاف به شدّت نهی فرموده است:

وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (انفال/46)

اما از آنجا که افراد جامعه بر حول «ولیِ» جامعه است که گرد هم می‌آیند و برای رسیدن به هدف اجتماعی مشترک تلاش می‌کنند، می‌توان «اطاعت از ولی» را منشأ قدرت اجتماعی در جامعه دانست.

بر این اساس، اگر ولیّ جامعه به هر علّتی آسیب ببیند یا از بین برود، ستون فقرات آن امّت شکسته می‌شود و افراد، احزاب و گروه‌های درون آن اجتماع، مانند دانه‌های تسبیح از یکدیگر فاصله می‌گیرند. لذا در تعالیم اسلام و در قرآن کریم، پیوسته به اطاعت و حمایت از ولی و استقامت بر آن سفارش شده است.

در آیه‌ای که خواندیم، ابتدا به حمایت و اطاعت از رسول، فرمان داده شده‌است و سپس آحاد جامعه از نزاع و تفرقه نهی شده‌اند. در واقع، ترتیب عبارات آیه نشان دهندهٔ آن است که اطاعت از ولی در جامعه، مانع نزاع و درگیری میان احزاب و گروه‌ها می‌شود و در نهایت، از قدرت و اقتدار آن جامعه محافظت خواهد کرد. سپس آیه، مؤمنان را به صبر فرمان می‌دهد و بر استقامت در پیروی از ولی تأکید می‌کند.

تدبر قرآنی (صفحه 130 کتاب درسی)

 

به نظر شما، چرا در این آیه پس از دعوت به اطاعت از خدا، دعوت به اطاعت از رسول خدا(ص) نیز آمده‌است؛ در حالی که اطاعت از خدا شامل اطاعت از رسول او نیز می‌شود؟

اندیشه و تحیق (صفحه 130 کتاب درسی)

 

تفکر اجتماعی خوارج با شعار: لا حُکمَ اِلّا لِلَّهَ چه بود که امیرالمؤمنین(ع) دربارهٔ آن فرمودند: کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها باطِلٌ 

با توجه به آنچه آموخته‌اید، چگونه می‌توان آن را نقد کرد؟

درس 9: تقابل جبهۀ حق و باطل در قرآن